محمد تقي جعفري

10

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى

اگر چه براى ديگران صحبت مىكند . اما از درون خود و با عينكى كه به ديده گانش زده است ابراز مىدارد . نتيجه‌اى كه از اين اصل مىگيريم اينست كه اگر در موردى ديديم كه جلال الدين از گوشه گيرى دم مىزند مىتوانيم بگوييم : مقصود او از گوشه گيرى بدست آوردن حالت بىخيالى به مسائل اجتماعى نيست ، بلكه با ملاحظهء سائر مطالبش مىخواهد بگويد : لحظاتى هم به درياى خود نظاره كن . مقدارى هم به روى « من » خود خم شده خود را ارزيابى كن . اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزانست و بهار ساعاتى هم از غوغاى اجتماع بر كنار شو و در قاره هاى كشف نشدهء روح خود به سير و سياحت بپرداز ، خود را بشناس تا ديگران را بشناسى . به قول جبران خليل جبران هر فردى آن كار با ارزش را مىتواند به ديگران انجام بدهد كه خود داشته باشد و آن را در خود درك كند . درست است كه در بعضى از ابيات جلال الدين تحريكاتى براى انزوا طلبى و گوشه گيرى ديده مىشود مثلا . ظلمت چه به كه ظلمتهاى خلق سر نبرد آن كس كه گيرد پاى خلق اين گونه مضامين كاملًا قابل توجيه است : يعنى مىتوان گفت : جلال الدين مىخواهد بگويد كه : اگر انسان ميان دو چيز مخير شود : يا فداى نادانىها و شهوات و تمايلات حيوانى مردم باشد ، يا اين كه براى حفظ استقلال شخصيت خود به خلوتگاه ها پناه ببرد ، البته اقدام به حفظ استقلال شخصيت بهتر است . و اين يك مطلب باطل نيست و هر مضمونى كه در ابيات جلال الدين مطابق مطلب مزبور بوده باشد مىتوان گفت : جلال الدين يك اصل عالى انسانى را نشان مىدهد . و اما اگر ابياتى وجود داشته باشد كه حقيقتا انزوا طلبى را توصيه كند و اعتنا بمسائل اجتماعى را محكوم بسازد ، اگر قابل تاويل نباشد با تمام صراحت راه مان را از جلال الدين جدا كرده رو به هدفى خواهيم رفت كه خود جلال الدين در نظر گرفته است ( تكامل ) ولى با راه فطرت و